خانه | اخبار و گزارش خبری | هزار توی پن Pan’s Labyrinth
هزار توی پن Pan’s Labyrinth

هزار توی پن Pan’s Labyrinth

نام فیلم: افسانه دالان مارپیچ – هزار توی پن – Pan’s Labyrinth | سال تولید: ۲۰۰۶ | محصول کشور اسپانیا

دانلود فیلم افسانه دالان مارپیچ با دوبله فارسی Pan's Labyrinth 2006

خلاصه داستان “هزار توی پن”:
اوفلیا، دختر بچه‌ای که با مادر باردار و ناپدری اش که یک نظامی فاشیست است، در زمان جنگ‌های داخلی دوران ژنرال فرانکو، دیکتاتور اسپانیا زندگی می‌کند.
او روزی حشره‌ای شبیه یک پری می‌بیند که او را به یک دنیای تخیلی ترسناک و فریبنده هدایت می‌کند که به دنیای اسرارآمیز ختم می‌شود.
این فیلم در سال ۱۳۸۶ از برنامه سینما ماوراء از شبکه ۴ سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش شد.

درباره فیلم:
هزار توی پن (به اسپانیایی :El Laberinto del Fauno) فیلمی است در ژانر فانتزی تاریک به زبان اسپانیایی محصول سال ۲۰۰۶ میلادی که گیرمو دل تورو نویسندگی و کارگردانی آن را به عهده داشت. در جشنواره بین‌المللی فیلم کن، این فیلم پس از پخش با بیست دقیقه تشویق حاضران، همراه شده است و در لیست ده فیلم برتر سال ۲۰۰۶ بسیاری از منتقدان قرار گرفته است.

هزار توی پن، نامزد شش جایزه اسکار از جمله اسکار بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان بود که در نهایت موفق شد سه جایزه را به دست آورد. فیلم هم چنین برنده جوایز بفتا برای بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان شده و در مقوله‌های مختلف، جوایز متعدد «گویا» (معادل اسپانیایی اسکار) را از آن خود کرده است. از دیگر جوایز اختصاص یافته به این فیلم می‌توان، جوایز مکزیکی آریل، جایزه ساترن برای بهترین فیلم بین‌المللی و بهترین بازیگر نقش زن جوان برای ایوانا باکرو و همچنین هوگو را نام برد.
[edd_restrict id=”29430″] هزار توی پن
PAN’S LABYRINTH
سعید عابدی

«هزار توی پن» یکی از بهترین فیلم های فانتزی است هرچند که به شدت با وقایع جنگ در آمیخته است. با یکبار دیدن نمی توان این فیلم را به درستی درک کرد چرا که از یک سو به فان ها و پریان می پردازد و از سوی دیگر یک سادیستی بی رحم را در در قالب فاشیست های دوران فرانکو به تصویر می کشد. فان ها و پریان را فقط دخترک یازده ساله ای که شخصیت اصلی داستان است می بیند اما این بدان معنا نیست که او «رویاپردازی» می کند؛ فان ها و پریان به اندازه ی سروان فاشیستی که به خاطر کوچکترین بهانه ای آدم می کشد واقعی جلوه می کنند. یکی از ترسناکترین جنبه های فیلم وجود هم زمان این دو دنیاست؛ دنیاهایی که قوانینشان می تواند دخترک یازده ساله ای را به کام مرگ بکشاند.
هزارتوی پن (۲۰۰۶) از سالها پیش و حدود سال ۱۹۹۳ در ذهن گیرمو دل تورو شکل گرفت، هنگامی که او شروع به کشیدن تصاویری در دفترچه هایی که همیشه همراهش هست کرد. این کارگردان مکزیکی مجذوب وحشتی شد که در ورای ظاهر افسانه های کلاسیک بود، و به جای ساختن فیلمی کودکانه اثری خلق کرد که به وضوح ترسناک بود. او برای ساخت مخلوقات فانتری فیلمش به سراغ کلیشه های رایج این گونه فیلم ها نرفت، بلکه با کمک فیلمبرداربرنده ی جایزه اسکار، کارگردان هنری و گریمورهای فیلمش یک فان، یک قورباغه و موجودی بی رنگ و روح که پوستش به صورت لایه لایه از بدن بیمارش آویزان است را خلق کرد.
داستان فیلم در سال ۱۹۴۴ و در اسپانیا اتفاق می افتد. گروه های شورشی ضد فرانکو که در جنگل مخفی شده اند با شیدن اخبار نبرد نرماندی و عقب نشینی متحدان فرانکو یعنی هیتلر و موسولینی روحیه ی تازه ای می گیرند. گروهی از نظامیان فرانکو به منطقه ای دوردست فرستاده می شوند تا شورشیان را سرکوب کنند. رهبری این نظامیان را سروان ویدال (سرگی لوپز)، فردی سادیستی تحت پوشش نظامی سرسخت، بر عهده دارد.
سروان آسیابی قدیمی و حزن انگیز را به عنوان قرارگاهش انتخاب کرده است. او همسر تازه اش کارمن (آریادنا گیل) که باردار است را به هراه دخترش اوفلیا (آیوانا باکوئرو) که حاصل ازدواج اول کارمن است به این قرارگاه می آورد. اوفلیا از ناپدری اش متنفر است؛ او کارمن را فقط برای به دنیا آوردن کودکی می خواهد تا نسل او را ادامه دهد. کمی پس از رسیدن، ویدال دو کشاورز را که ادعا می کنند تفنگ هایشان فقط برای شکار خرگوش است را به ضرب گلوله از پای در می آورد. پس از مرگشان ویدال تعدادی خرگوش در کیسه هایشان پیدا می کند. ویدال به یکی از زیردستانش می گوید: دفعه ی بعد قبل از اینکه وقت مرا تلف کنی خوب این بی سر و پاها را بگرد. او به سرپیشخدمتش مرسده (ماریبل وردو) دستور می دهد تا تاس کبابی با استفاده از خرگوش ها برای شام درست کند. عجب انسان بدطینتی است این سروان.
اوفلیا با حشره ی عجیبی مواجه می شود که مانند اخوندکی است که دست هایش را برای دعا بالا آورده است. حضور گهگاهی این حشره در کادر فیلم ما را متوجه علاقه ی دل تورو به موجودات کوچ و عجیب می کند (مثل حشره ی گزنده و فناناپذیر فیلم کرونوس). اوفلیا این حشره ی سمج را که رفتاری دوستانه دارد به صورت یک پری می بیند، و زمانی که او را پری خطاب می کند حشره تبدیل به انسانی کوچک می شود که دائما تکان می خورد. این موجود کوچک اوفلیا را به درون هزارتو راهنمایی می کند، جایی که اولین ملاقات رعب آورش با فان (با هنرنمایی داگ جونز متخصص نقش آفرینی درون پوشش های نامعمول) اتفاق می افتد. بعضی از تماشاگران فان را با پن اشتباه گرفته اند، در حالی که در فیلم پن اصلا حضور ندارد و عنوان بین المللی فیلم نیز هزارتوی فان است. فان به نظر ترکیبی از خیر و شر می آید؛ آن همه کفش کهنه که روی هم تلمبار شده اند به خصوص در دوران سخت هولوکاست به چه کار او می آیند؟ اما آنچه که فان پیشنهاد می دهد خیر و یا شر نیست بلکه انتخاب میان این دو است. خود دل تورو نیز در این رابطه می گوید: اوفلیا دختری است که باید از هر چیزی سرپیچی کند مگر سرشت و فطرت خودش. او همچنین می گوید که تمام فیلم بر پایه ی انتخاب ها استوار است.
فان کاملا همسو با نگرانی های اوفلیا در مورد مادر باردارش است؛ او ریشه ی یک مردم گیاه را به اوفلیا می دهد تا زیر تخت مادرش پنهان کند و هر روز دو قطره خون به آن بدهد. شکل اصلی مردم گیاه بدین صورت نیست، اما در این فیلم به وسیله ی جلوه های ویژه آن را به شکل کودکی تکامل نیافته درآورده اند که انگار از چوب، برگ و خاک درست شده است. اوفلیا متوجه می شود که کارمن به شورشیان کمک می کند، اما این راز را پیش خودش نگه می دارد چرا که نمی خواهد به هیچکس لطمه ای وارد شود؛ ویژگی اخلاقی که بعدا بدردش می خورد.
فیلم از نظر بصری حیرت آور است. مخلوقات موجود در فیلم اصلا حالت سینمایی ندارند بلکه بیشتر شبیه کابوس اند ( به خصوص مرد رنگ پریده با چشمانی که در کف دستانش قرار دارد). شکل ساختارمند و باروک ( معماری با آرایش عجیب وغریب مربوط به قرن نوزدهم) لانه ی فان شبیه هیچیک از مکان هایی که قبلا در فیلم ها دیده ام نیست. کلیدی که نقش مهمی در فیلم دارد زمانی از شکم قورباغه ی غول پیکر بیرون می آید که او کل اندام های بدنش را بالا می آورد و تنها پوستی خالی از او باقی می ماند. ویدال به وسیله ی گرامافونی که در اتاقش دارد موسیقی گوش می کند، سیگار دود می کند، مشروب می خورد، صورتش را جوری اصلاح می کند که انگار گاهی دلش می خواهد که گلویش را ببرد، با همسرش بد صحبت می کند، طبیب را تهدید می کند و از شلیک به مردم نیز ابایی ندارد. دل تورو به وسیله ی تکنیک پیش نمای متحرک بین سکانس ها و صحنه های مختلف فیلم حرکت می کند. در این تکنیک با استفاده از محیطی تاریک، دیوار و یا درختی صحنه ای که در آن نظامیان حضور دارند تبدیل به هزار تو می شود و بالعکس. این تکنیک نشان می دهد که دو دنیای فیلم متناوب نیستند، بلکه بر لبه های یک کادر وجود دارند. او بیشتر صحنه های داخلی آسیاب را با سنگ های آبی و خاکستری نشان می دهد، اما به چهره ی شخصیت هایی که دوست داریم و همچنین دنیای فانتزی رنگ حیات می بخشد. این مساله که انفجار حاصل از بمب های شورشیان به دنیای اطرافشان رنگ های سرخ و زرد می بخشد اصلا تصادفی نیست. گیرمو دل تورو (متولد ۱۹۶۴) چالش طلب ترین کارگردان عرصه ی فانتزی است چرا که یا از صفر همه چیز را درست می کند و یا آنچه هست را با دید خودش تطبیق می دهد. او از زمانی که بیست و نه سال داشت و کارش را با فیلم کرونوس (۱۹۹۳) شروع کرد تا کنون شش فیلم ساخته است؛ من همه ی فیلم های او را دوست داشته و تحسین کرده ام حتی فیلم هایی چون پسر جهنمی، تقلید و تیغه ۲ که با اقبال و تحسین جهانی کرونوس و ستون فقرات شیطان (داستانی در مورد ارواح که در اسپانیای دوران فرانکو رخ می دهد) مواجه نشدند. او بیش از هر چیز یک کارگردان بصری است و هنگامی که می گوید «فیلم ها از نگاه ها ساخته شده اند»، به گمانم او علاوه بر نگاه بازیگرانش به نگاه خودش نیز اشاره می کند. او متولد مکزیک است و در آنجا و کشورهای دیگر کار کرده است درست مثل دوستان با استعداد و معاصرش آلفونسو کوارون (متولد ۱۹۶۱) و الخاندرو گونسالس اینیاریتو (متولد ۱۹۶۳). آیا زمان آن نرسیده که در مورد سینمای مدرن مکزیک صحبت کنیم که لزوما فیلم هایش در این کشور فیلم برداری نمی شود اما برگرفته از تخیل و روحیه ی ملت این کشور است؟ برای مثال به فیلم های عالی دل تورو توجه کنید، و سپس فیلم های کوارون از قبیل فرزندان انسان، هری پاتر و زندانی از آزکابان (بهترین فیلم هری پاتر از نظر بصری)، آرزوهای بزرگ (شاهکاری نادیده گرفته شده) و مادرت را هم یا فیلم های اینیاریتو از قبیل عشق سگی، بیست و یک گرم و بابل.
بسیاری از این آثار فیلم های ژانر هستند اما به دلیل تاثیر و غنایشان و همچنین ژرفای تخیل بصریشان به جای وابستگی به ژانرشان باعث ارتقای آن ژانر می شوند. این سه کارگردان بازیگران و عوامل فنی شان را بین یکدیگر تبادل می کنند، از یکیدگر حمایت می کنند، قوانین جدید ایجاد می کنند و بدون کوتاه آمدن از ایده آل هایشان موفق هستند. آرزوهای بزرگ (۱۹۹۸) اثری به کاگردانی کوارون است و داستان آن در فلوریدای مدرن جایی که پوشیده از درختانی است که بر روی آن ها خزه های اسپانیایی روییده اند رخ می دهد و از بازیگران آن می توان از ایتن هاک، گوئینت پالترو و آن بنکرافت نام برد. این اثر یک بازسازی عالی از رمان دیکنز است ونشان می دهد که چگونه این سه کارگردان می توانند پروژه ای را از آن خود کنند.
به گمانم آنچه که هزارتوی پن دل تورو را تبدیل به اثری قدرتمند می کند دست مایه قرار دادن دو موضوعی است که با هم سنخیتی ندارند و همچنین وفاداری به هردوی آن ها تا پایان داستان. هیچ مصالحه ای وجود ندارد، پس هیچ راه گریزی نیز وجود ندارد، و خطرات هر دنیا در دنیای دیگر نیز وجود دارد. دل تورو از قانون «سه گانه» در افسانه ها می گوید (سه در، سه قانون، سه پری و سه پادشاهی)؛ اما من فکر می کنم که سه بار تماشای این فیلم کافی نخواهد بود.
[/edd_restrict]

توجه:
به دلیل ترسناک بودن و داشتن صحنه های خشن، دیدن این فیلم به افراد زیر ۱۵ سال توصیه نمی شود. قبلاً نسخه سانسور شده از شبکه ۴ سیما پخش شده بود.

درباره‌ی آگاه فیلم

"آگاه فیلم" AgahFilm، به‌عنوان اولین "شبکه آموزش مجازی سینما"، از 1383 و با شماره ثبت 1392 رسمأ فعالیت خود را آغاز کرد. "سینما" یک رسانۀ دیداری - شنیداری مبتنی بر فناوری است که به‌وسیلۀ آن فعالیت اقتصادی صورت می‌گیرد و هم‌چنین قابلیت استفاده هنری را داراست. یک "اثر سینمایی" که "فیلم سینمایی" نامیده می‌شود، از عناصر "تصویر" (به صورت مجموعه‌ای از فریم‌ها) و "صدا" (گفت‌وشنود، صدای محیط و موسیقی) تشکیل شده است. یک "فیلم" بر اساس فیلم‌نامه و توسط کارگردان، با هزینۀ تهیه‌کننده و مجموعه‌ای از بازیگرها، فیلم‌بردار، مدیر تولید و عوامل فنی و هنری دیگر ساخته می‌شود. "سینما" جدیدترین شاخۀ هنر، معروف به "هنر هفتم" است که امروزه یکی از عمومی‌ترین و محبوب‌ترین تولیدات هنری را ارائه می‌کند. "سینما" هم‌چنین به محل پخش عمومی فیلم سینمایی نیز گفته می‌شود.

همچنین ببینید

برگزیدگان سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر ۱۳۹۷

برگزیدگان سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر ۱۳۹۷ در بخش های مختلف بدین شرح هستند: …

دیدگاهتان را بنویسید

logo-samandehi